حمد الله مستوفي قزويني

370

تاريخ گزيده

باب چهارم در ذكر پادشاهان كه در اسلام بوده اند و آن دوازده فصل است فصل اول در ذكر پادشاهان بنى ليث صفار سه تن ، مدت ملكشان سى و سه سال ليث روگر بچهء سيستانى بود . چون در خود نخوتى مىديد بروگرى ملتفت نشد ، بسلاح ورزى و عيارى و راهزنى افتاد . اما در آن راه طريق انصاف سپردى و مال كس بيكبارگى نبردى و بودى كه بعضى باز دادى . شبى خزانهء درهم بن نصر بن رافع بن ليث بن نصر بن سيار كه والى سيستان بود ، ببريد و مالى بى قياس بيرون برد . پس چيزى شفاف يافت . تصور گوهرى كرد . برداشت و زبان امتحان به دو زد : نمك بود . حق نمك پيش او بر قبض مال غالب آمد و مال بگذاشت و برفت . شبگير خازن از آن متعجب شد ، بدرهم بن نصر باز نمود . درهم منادى كرد و دزد را امان داد تا حاضر شود . ليث صفار پيش او رفت . درهم پرسيد كه چون بر اموال قادر شدى ، نابردن را موجب چه بود ؟ ليث حكايت نمك و حق آن ياد كرد . درهم را پسنديده آمد . او را بر درگاه خود [ راه چاوشى ] [ 1 ] داد . نزديك او مرتبهء و جاه يافت و امير لشكر شد . بعد ازو پسرش : يعقوب بن ليث صفار پس از وفات درهم بن نصر ، بر پسرانش صالح و نصر خروج كرد ، در سنهء سبع و ثلاثين و مأتين و بر بعضى ولايات سيستان مستولى شد . كارش روز بروز در ترقى

--> [ 1 ] - م ، ر : چاوشى